« فاوست » ( اکمان )، دانشمندى پا به سن گذاشته، با شیطان ( یانینگس ) پیمان مىبندد تا طاعون را از شهر دور کند. سپس وسوسه مىشود تا جوانى ابدى بیابد و خیلى زود دخترى را به نام « مارگریت » ( هورن ) فریب مىدهد.
سال 1830. در نمايش دكتر كاليگارى (كراوس)، خوابگردى به نام سزار (فايت) پيشگويى مىكند. از جمله در شبى كه آلن (تواردوسكى)، فرانسيس (فهئر) و جين (داگوفر) (دو دانشجو و دخترى كه هر دو دست میدارند) به ديدن نمايش آمدهاند، طالع آلن را مىبيند و پيشبينى مىكند كه او خيلى زود خواهد مرد...
پس از مرگ ناگهانی مادر و معشوق "پاتریک"، او در یک بیمارستان کوچک به کما می رود. وقتی یک پرستار جوان که به تازگی از همسرش جدا شده در بیمارستان مشغول بکار می شود، احساس می کند "پاتریک" با او ارتباط برقرار می کند و...
سرهنگ "رینولدز" به همراه تیمی از دانشمندان به کار خود برای زنده کردن مردگان جهت استفاده های نظامی ادامه می دهند. وقتی او با پسرش "کرت" بحث می کند او به همراه دوست دخترش"جولی" با موتور سیکلتی به پا فرار می گذراند اما بر اثر حادثه ای "جولی" می میرد. "کرت" بدن او را به آزمایشگاه برده و...
مردی پس از تحمل چهار سال زندان به جرم قتل زنی سالخورده از زندان آزاد می شود.او مدت کمی پس از آزادی احساسی دوباره برای دست زدن به قتلی دیگر پیدا می کند.پس از شکست خوردن در قتل یک راننده تاکسی او دست به فرار زده و با خانه ای روستایی که زنی به همراه مادر بیمار و برادر عقب افتاده خود در آن زندگی می کند می رود و...
یک گروه از کوهنوردان کره ای تصمیم می گیرند تا بدون منابع انچنانی برای اولین بار به قطب جنوب سفر کنند . در روز ۲۱ سفر آن ها یک مجله در قطب جنوب پیدا می کنند که هم زمان با پیدا کردن ان تفاقات عجیبی رخ می دهد که همگی داخل آن مجله ثبت شده است . پیدا کردن یک مومیایی بسیار قدیمی یکی از این ماجراهاست ….
یک سال پس از اینکه 7 دانش آموز محلی در نزدیکی مرز کانادا و در یک مهمانی بدون هیچ توضیحی به قتل میرسند، دو جوان تازه فارغ التحصیل شده از دبیرستان تراویس و نیت برنامه میریزند به کانادا بروند. نیمه شب در اواسط راه آنها تصمیم میگیرند شب را در جنگل صبح کنند، اما بزودی در می یابند که موجودی اسرار آمیز به دنبال آنهاست…
داستان در مورد زن و شوهر عزار دار می باشد که تازه نوزاد دختر خود را ازدست داده اند، به روستای دور افتاده ای می روند و دختر مبتلا به اوتیسم پیدا می کنند و ...
سالها قبل در یک شهر کوچک در شب ولنتاین 22 نفر از مردم شهر توسط یک قاتل روانی کشته می شوند و برای سالها هیچ اثری از کسی که این قتل عام را انجام داده است به دست نمی آید . اکنون پس از سالها تام به همراه همسرش به شهر کوچک خود بر می گردند تا در روز ولنتاین دهمین سالگرد ازدواجشان را جشن بگیرند .اما با شروع دوباره ی قتل ها به نظر می رسد که قاتل بازگشته است.تام برای پیدا کردن این قاتل به جستجو می پردازد و سرنخ را در یک معدن متروکه می یابد…