همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
📢 حماسهای که شما خلق کردید؛ بازگشت سرورها
کاربران غیور و همراهان وفادار ما، واقعاً زبان ما از وصف زیباییِ مرام و معرفت شما قاصر است. در روزهایی که به دلیل محدودیتهای شدید مالی، کمرِ سایت زیر بار هزینهها خم شده بود و مجبور به حذف سرورها شدیم، شما با حمایتهای خالصانه خود نشان دادید که لایق بهترینها هستید. شما نه فقط کاربر، که صاحبان اصلی این خانه هستید.
✅ به پشتوانه شما، دوباره ایستادیم: به لطف حمایتهای بیدریغ شما، توانستیم دو سرور از دست رفته (ایران و خارج) را مجدداً به لیست دانلود بازگردانیم.
⚙️ تنظیمات برای سرعت حداکثری: لطفاً برای تجربه بهترین کیفیت، سرورها را تست کرده و اولویت خود را در آدرس زیر تعیین کنید: تنظیم سرور
با تمام وجود به داشتن شما افتخار میکنیم. ❤️
🤝 دست یاری ما همچنان به سوی شماست: هنوز بخش بزرگی از ضررها باقی مانده است. اگر هنوز فرصت نکردهاید از سایت خودتان حمایت کنید، حتی با داشتن شارژ فعال، میتوانید با تهیه بسته جدید، ستونهای این مجموعه را مستحکمتر کنید.
در شهر نیویورک، در طی یک جلسه در آپارتمان ، مری وودهاوس دید آسیب زا از کشیشی به نام پدر توماس را تجربه می کند که خود را در گورستان روستایی به نام دانویچ حلق آویز می کند...
تورا نامهای از لیلی دریافت میکند که به او میگوید بیماری لاعلاج دارد. او برای دیدنش در یک بیمارستان اوکیناوا با پرواز خود را به آنجا می رساند و این دو فرصت پیدا می کنند تا رابطه عاشقانه کوتاه قدیمی خود را دوباره زنده کنند...
در یک آسمانخراش که به عنوان تیمارستان استفاده میشود، بیماران روانی در شرایطی بسیار خطرناک به سر میبرند. با افزایش تنش و خشونت، تعداد مرگومیرها نیز بالا میرود.
بیل تایلر و هنری فراپ، با یک زن هندی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته روبرو میشوند. آنها که تحت تأثیر وضعیت اسفناک او قرار گرفته اند، تصمیم می گیرند از او در برابر شوهر ظالمش، هوی ایگل محافظت کنند....
کشاورزی بنام وینسنت، که صاحب یک مسافرخانه میباشد، مسافران جدیدی که به آنجا آمده اند را می رباید و در باغش دفن می کند، ولی آنها را نمی کُشد. وینسنت به آنها غذا می دهد تا آماده شوند برایش کار کنند...
"رودی" یک دوربین در مغزش کار گذاشته است. او توسط یک تهیه کننده تلویزیونی استخدام می شود تا یک مستند درباره بیماری لاعلاج Katherine Mortenhoe بسازد. سپس تکه فیلم هایش در قالب یک سریال به نام "Death Watch" از تلویزیون پخش می شود...
یک نویسنده داستان های ترسناک توسط یک پیرمرد مرموز به یک "کلوپ هیولاها" دعوت می شود. در آنجا سه داستان وحشتناک برای او تعریف می شود. بین هر داستان چند نوازنده آهنگ های خود را می نوازند...