در سال ۱۹۳۰ مرد جوانی به نام “جسی اوونز” اولین نفر از خانواده اش است که موفق می شود به دانشگاه برود. او به ایالت اوهایو سفر می کند و زیر نظر مربی دو و میدانی خود لری اسنایدر آموزش می بیند. دونده سیاه پوست آفریقایی با سرعت و پتانسیلی که دارد در کارش موفق می شود و افراد مرتبط با المپیک را تحت تاثیر قرار می دهد. با این حال اوونز به دلیل مسائل زندگی اش و همچنین بحث نژاد پرستی که در آن زمان بسیار رواج داشت، برای شرکت در المپیک ۱۹۳۶ که قرار بود در آلمان برگزار شود، دچار مشکل می شود، اما با این حال دست از تلاش برنمی دارد تا اینکه...
داستان فیلم دربارهٔ پسری تیز هوش به نام هنری و برادر کوچکترش پیتر است که تنها توسط مادرشان سوزان (نائومی واتس) بزرگ میشوند. هنری علاقهای عاشقانه به دختر همسایه کریستینا (دختر رئیس پلیس) دارد. برای محافظت کریستینا از دست آسیبهای پدرش، هنری برای نجات او نقشهای به سرش میرسد که در کتابی مینویسد. در این میان مادر هنری این کتاب را پیدا کرده و تصمیم میگیرد که همراه با پیتر، نقشهٔ هنری را عملی کنند.
آقای لینک یک جهانگرد را استخدام میکند تا به او کمک کند خویشاوندان گمشدهاش را در درهی افسانهای شانگری-لا بیابد. آنها به همراه ماجراجویی به نام آدلینا فورتنایت عازم نقاط دوردست دنیا میشوند...
برنابا کالینز ( Johnny Depp ) خون آشامی است که چند سالی است در زندان به سر می برد او حالا آزاد شده و قرار است به سرزمین آبا و اجدادی خود بازگردد سرزمینی که نسل ناکار آمد آن نیاز به یک محافظ دارند...
ماجرا در ۱۰۰۰ سال پس از میلاد مسیح اتفاق می افتد. جنگجوی شورشی، یک چشم، که نیرویی فراطبیعی دارد، در اسارت بارد به سر می برد. آره که پسرکی برده است به یک چشم کمک می کند تا از زندان فرار کند و با یکدیگر سفری به اعماق تاریکی آغاز می کنند…
پارک "جلی استون" سالگرد صد سالگی خود را جشن می گیرد که ممکن است آخرین سال آن باشد چون شهردار می خواهد پارک را تعطیل کرده و زمین آن را بفروش برساند.اگر پارک تعطیل شود "یوگی" خرسه و "بوبو" خانه خود را از دست می دعند.آنها با همراهی یک جنگلبان تلاش می کنند پارک را نجات دهند...
جوانى كانادایى به نام « ریچارد هانى » ( دونات ) ، شبى با زنى كه مأمور مخفى دولت انگلستان است ، آشنا مى شود و همان شب زن با چاقو كشته مى شود ، اما پیش از مرگ اطلاعاتى راجع به سازمان جاسوسى « سى و نه پله » در اختیار « هانى » قرار مى دهد...
داستان این فیلم درباره هیپاتیا بانوی ستارهشناس و فیلسوف در اسکندریه در دوران حکومت روم بر این سرزمین در قرن چهارم میلادی و رابطه او با دو رقیب عشقی، یکی بردهاش داووس و دیگری اشرافزادهای بهنام اریستس است. داووس از سویی عاشق بانوی خود شده و از سویی دیگر میتواند با پیوستن به طغیان مسیحیان به آزادی برسد. در کنار داستان رمانتیک فیلم، داستان تاریخی نیز روایت میشود. داستان قدرتگیری مسیحیان و تسلط تعصب و جهل مذهبی بر خردورزی و دانش، که تصویری نمادین از کشمشهای ایدئولوژیک دوران معاصر را تداعی میکند...
خبرنگاری به نام "گری وب" در دهه ۱۹۹۰ متوجه نقش سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا (سیا) در وارد کردن کوکائین به کالیفرنیا می شود . معاملهای که پول آن صرف تامین هزینههای شورشیان کنترا در نیکاراگوئه می گردد. "گری وب" با حمایت همسر و فرزندانش داستان را پیگیری و با ارائه شواهد آن را علنی می کند . به همین دلیل سازمان سیا و همکاران رقیب او را هدف قرار می دهند و “گری وب” چارهای ندارد جز اینکه برای شهرت و خانواده خود مبارزه کند…
داستان فیلم با دختری به نام هانا گریس (کیربی جانسن) آغاز می شود که در حال گذراندن مراحل جن گیری است. جن گیری که روند طبیعی خودش را طی نمی کند و در این میان تلفاتی به بار می نشیند. چند ماه بعد، ما داستان زنی به نام مگان (شای میتچل) را دنبال می کنیم. پلیس سابقی که به تازگی از اعتیاد رها شده و حالا کاری در بخش نگهداری از اجساد در بیمارستانی واقع در بوستن به دست آورده و از شانس فوق العاده او، یکی از اجسادی که با آن مواجه می شود، جسد هانا است که ظاهراً از دنیا رفته است. اما دیری نمی پاید که...
داستان فیلم از جایی شروع میشود که بشریت دوران تازهای را برای کلونیسازی بر روی سیارهی مریخ شروع میکند. در زمان شروع فیلم شانزده سال از به دنیا آمدن اولین انسان بر روی سیارهی سرخ گذشته است. گاردنر الیوت از طریق ارتباط آنلاین با فردی بر روی زمین که در کولورادو ساکن است آشنا میشود. او بالاخره فرصت پیدا میکند تا با سفر به زمین مناظر و شگفتیهای یک دنیای بیگانه را تجربه کند و در این بین سعی میکند تا از هویت مرموز پدرش هم اطلاع پیدا کند...
این فیلم اقباسی از یکی از آثار کلاسیک هانا باربرا می باشد و داستان چگونگی ملاقات تام و جری برای اولین بار و شکل گیری رقابت میان آن ها را روایت می کند...
یک سرباز سابق به لندن نقل مکان می کند و به عنوان راننده کامیون شروع به کار می کند، خیلی زود درگیر یک عملیات قاچاق می شود و با دوست یک شخصیت بزرگ جنایتکار رابطه برقرار می کند....
«آينار»(ردفورد) روزي روزگاري مزرعه دار موفقي بوده است. «آينار» پسري داشته که سال ها پيش وقتي همسرش، «جين» (لوپز) پشت رل بوده، در تصادف اتومبيل کشته شده است و «آينار» هرگز نتوانسته «جين» را به خاطر مرگ پسرشان ببخشد. اما «جين» و «گريفين» صاحب دختر کوچکي به نام «گريف» نيز بوده اند که «آينار» هرگز او را نديده تا اين که يازده سال بعد جلوي در خانه اش پديدار مي شود. «جين» و «گريف» (گاردنر)، در فرار از دست مرد خشني به نام «گري» (لوييس)، به مزرعه ي «آينار» پناه آورده اند...