سه مشروبخور در یک کافهای به نام «La imigrantul fericit» مشغول به نوشیدن ودکا هستند. اعضای آنها عبارتند از از یک رومانیایی، یک بلغار و یک روس که هر کدام مشکلات خود را دارند. زندگی آنها پس از ملاقات با یک غیبگو تغییر میکند...
برندان فرکلاف افسانهای و کلی پورتر، فیلمساز، ورزش دوچرخهسواری کوهستان را به نمایش میگذارند که در پسزمینه مکانهایی در آفریقا، پرتغال و بریتانیا فیلمبرداری شده است...
شان هیز به عنوان استاد خدمت می کند زیرا نوبت الک بالدوین در صندلی داغ است. رابرت دنیرو، جف راس، و کیتلین جنر در میان دیگران به این بازیگر/کمدین ضربه می زنند...
آنائیس، زن 30 سالهای را دنبال میکند که معشوقهای دارد که فکر نمیکند دیگر دوستش داشته باشد. او با دنیل آشنا می شود که بلافاصله عاشق او می شود، اما دنیل با امیلی زندگی می کند که آنائیس نیز عاشق او می شود...
فردی از گذشته جولیا با انگیزههای منفی بازمیگردد. گابریل رازهایی دارد که از افشای آنها میترسد، زیرا نگران است همه چیزش را از دست بدهد. متن به این موضوع میپردازد که آیا رابطه آنها در مواجهه با این رازها دوام خواهد آورد یا خیر.
مرد جوانی از بار به خانه برمیگردد و زنی را میبیند که قصد خودکشی داشته است. او زن را به خانه میبرد و از او محافظت میکند، اما متوجه میشود که زن از دست شوهر خشنش فرار کرده است - اما داستان زن چیزی فراتر از آن چیزی است که در ابتدا حاضر به گفتنش بود.
ریچارد هانی (روپرت پنری جونز) از آفریقا به لندن باز می گردد و ناامیدانه از پیش پا افتاده بودن زندگی قدیمی خود خسته می شود . زمانی که همسایه گوشهنشین هانی، اسکادر (ادی مارسان)، به آپارتمان او میرود و خود را عضو سرویس مخفی بریتانیا میداند، اوضاع تغییر میکند...
گروهی از علاقهمندان به سینما در یکی از مناطق روستایی پنسیلوانیا، به دلیل عدم توانایی در خرید یک پروژکتور دیجیتال با قیمت ۵۰ هزار دلار، برای حفظ یک سینما روباز قدیمی که در آستانه تعطیلی قرار دارد، تلاش میکنند. این گروه داوطلبانه و بدون دریافت هیچگونه دستمزدی، تنها به نمایش فیلمهای کلاسیک با کیفیت ۳۵ میلیمتری میپردازند.
بینودینی (آیشواریا رای)که یک زن جوان بیوه است پس از مرگ همسر بیمارش، به خود واگذار شده است. او به روستای خود باز می گردد و چند ماه در آنجا زندگی می کند تا اینکه با یکی از خویشاوندانش که در راه سفر به جای دیگر است، برخورد می کند. او با او همراه می شود تا با او و پسرش مهندرا (پراسنجیت چترجی)، که قبلاً پیشنهاد ازدواج با بینودینی را رد کرده بود، زندگی کند...