ضمن عرض تسلیت و ابراز همدردی با تمام هموطنان عزیزم، نزدیک به ۲۰ سال است که در تلخ و شیرین روزگار شانه به شانه کنار هم ایستادهایم. در این روزهای سخت، نایتمووی تا زمان بازگشت کامل اینترنت برای همه «رایگان» خواهد بود. تمامی هزینههای سنگین ارزی زیرساختها را شخصاً بر عهده گرفتهام.
پس از بازگشت کامل اینترنت، تمام روزهای از دست رفته اشتراک شما عزیزان را مجدداً به اعتبار حسابهایتان اضافه خواهیم کرد.
⚠️ اطلاعیه مهم: به دلیل نبود دسترسی مدیران به اینترنت آزاد و سرورها، امکان آپدیت سایت در حال حاضر وجود ندارد. لطفاً در این شرایط دشوار تقاضای آپدیت نفرمایید. ما در کنار شما هستیم. 🖤
داستان زندگی سه مرد چینی در رومانیا که هر کدام از آنها نمایندهای از یک گروه اجتماعی هستند. فیلم به رابطه بین این مردان و جامعهای که در آن زندگی میکنند می پردازد ...
محاکمه و مصیبت دو دانش آموز دبیرستانی که عمیقاً عاشق یکدیگر هستند، اما با چالش پیشینه اجتماعی کاملاً متفاوت خود در دوران گرگ و میش رومانی کمونیستی روبرو هستند...
آنتون، پیانیست معروف، گم شده است. میهنئا، پلیسی که این پرونده را به دست می گیرد، به تدریج از سرنوشت آشفته هنرمند، روابط عجیب و غریب او و تصمیماتی که باعث چرخشی از رویدادهای غافلگیرکننده شده است، آگاه می شود...
یک فیلمساز یونانی پس از 35 سال تبعید از آمریکا به کشور خود بازمی گردد تا در نمایش یکی از جنجالیترین فیلمهایش حاضر شود.اما قصد واقعی او پیدا کردن حلقه فیلمهایی است که اولین بار توسط برادران "ماناکیا" ساخته شده اند...
این فیلم الهام گرفته از وقایع واقعی است و به یک روزنامه نگار جوان می پردازد که به همراه یک گروه تلویزیونی فرانسوی به رهبری یک گزارشگر ارشد به ترانسیلوانیا می رود تا به پرونده یک فاحشه جوانی که از فرانسه به کشور بازگردانده شده است رسیدگی کند...
داستان درباره یک مرد بی خانمان به نام Ion Barladeanu است که در شهر بوخارست زندگی می کند. او هنرمندی است که با تلاش خودش و کمک یک گالریدار، از خیابانهای بوخارست به محلهای هنری بینالمللی رسیده است...
پترو، یک مهندس حفاری در یک جامعهی کارگران صنعت نفت زندگی میکند. او درگیر یک تضاد است؛ از یک سو قرار است با دوست باردارش، لورا، ازدواج کند و از سوی دیگر با همسر یکی از همکارانش، سونیا، رابطهای دارد. سونیا در محل کارش تصادف میکند و زندگی جدید پترو شروع میشود، در حالی که ...
یک سرباز شبهنظامی از روی اشتیاق، جوخه خود را رها میکند و تصمیم میگیرد برای آرمان انقلاب بجنگد. ستوان او و بقیه گروه در شب آشفته ۲۲-۲۳ دسامبر ۱۹۸۹ به دنبال او میگردند.