این مستند درباره زلزله ویرانگر 4 مارس 1977 بود که در رومانی رخ داد. این فیلم به عنوان یک مستند آغاز شد، اما به زودی به سمت داستانهای خیالی هدایت می شود ...
ماگدا گردنبند خود را به کودکی بیمار تقدیم می کند. پدرش مطمئن است که او دروغ میگوید، و وقتی او بیگناهی خود را ثابت میکند، نمیتواند اعتراف کند که اشتباه کرده است. رابطه آنها شکسته شده و تصمیمات گذشته عواقب جبران ناپذیری دارد...
در روستایی فراموششده با مردمی تنبل و رهبری فاسد، پاکوست باید به خاطر اشتباهی که در گذشتهاش مرتکب شده، رنج بکشد. تنها دوست او پسری جوان است که در او نقش پدر را بازی میکند.
ویکتوریا در یک مهمانی زیرزمینی در پاریس شرکت میکند که در دخمههایی با میلیونها اسکلت برگزار میشود. اما او نمیداند که در این مکان تاریک و مخوف، نیرویی شیطانی در کمین است.
ولف پسری تنهاست که خود را با دنیایی احاطه کرده است که به خواسته های او پاسخ می دهد. او کلارا، دختری را که دوستش دارد، به این دنیا میآورد، اما وقتی نمیتواند مطمئن باشد که هنوز واقعی است یا خیالی ، احساس میکند در دام افتاده و میخواهد فرار کند...
یک کمدی تلخ و شیرین است که بر تمایل فزاینده جوانان اروپای شرقی برای مهاجرت به غرب تمرکز دارد سورینا تصمیم می گیرد که باید به مزار پدرش رفته و از او "نشانه" بخواهند. چند ثانیه بعد ، لوسی با بطری به سرش ضربه می زند و ...
یک پیرمرد و پیرزن هر کدام دختری دارند. تحت تأثیر پیرزن، پیرمرد دختر خود را بیرون محو کرده و او را به دنیای بیرون فرستاده است. به خاطر فضایل او، او از جمعه عظیم الشأن یک صندوق پر از ثروت به دست می آورد. دختر پیرزن نیز به دلایل حسادت، خانه را ترک می کند و سعی می کند او هم هدیه ای از جامعه عظیم الشأن بگیرد، اما خودش در مشکلات بسیار بزرگی قرار می گیرد...