این فیلم که در بوداپست امروزی اتفاق میافتد، یک درام رمانتیک درباره دروغهای روابط و خلقت است که در آن دنیای تبلیغات، نشر کتاب و رسانههای اجتماعی با ملاقات تصادفی دو شخصیت اصلی داستان به هم میریزند.
در دهه 1950، یک سرباز مجارستانی به غرب می گریزد و پسر یک سرباز آمریکایی در دهه 90 به شرق می دود. مسیرهای آنها در بوگوتا، کلمبیا تلاقی میکند و با به اشتراک گذاشتن خاطرات یک سرزمین، اما از زمانهای بسیار متفاوت، با هم دوست میشوند...
لاسی به همراه پدر گمشده اش در یک پمپ بنزین فرسوده زندگی می کند. یک ون با چهار فاحشه و نگهبانان آنها از راه می رسند و متوجه می شویم که پدر لاسی چیزی برای پنهان کردن دارد...
کارش، تاجر نوآور و همسر از دست دادهای که در غم به سر میبرد، وسیلهای اختراع میکند تا با ارواح درگذشتگان که در کفن پیچیده شدهاند، ارتباط برقرار نماید.
این فیلم به داستان واقعی گرهارد گوندرمان، خواننده و نویسنده اهل آلمان شرقی و چالشهای او با موسیقی، زندگی به عنوان یک معدنچی زغال سنگ و روابطش با پلیس مخفی (اشتازی) آلمان شرقی میپردازد.
یک نوازنده در یک گروه موسیقی دخترانه و یک آجرپز با یکدیگر متحد می شوند و هر دو سعی می کنند در بوداپست به موفقیت برسند و از طریق تغییر ثروت اقتصادی، پیشرفت های مردان بدخلق، و اوج و دلشکستگی های عشق از یکدیگر حمایت می کنند...
سونگ ها، یک زن جوان ویتنامی با یک هدف متمایز وارد بوداپست می شود: او می خواهد ریشه های خود را کشف کند. در حالی که او در مورد گذشته تحقیق می کند، یک رابطه عاشقانه بین او و ویکتور، یک مرد مجارستانی شکوفا می شود...
چیدمان جنایت در بوداپست، 1936. همانطور که مجارستان در حال آماده شدن برای همگام سازی با هیتلر بود، یک دختر جوان زیبا پیدا شده است و هیچ کس نمیخواهد تحقیقات را انجام دهد - به جز گوردون، گزارشگر جنایت که حس چیزهای نادرست را دارد...
یک آتشنشان پس از اینکه پیشنهاد ازدواجش دود میشود و به هوا میرود، دچار ترس از ارتفاع میشود و رویاهای عجیبی میبیند. آیا معلمی که بعداً ملاقات میکند، سرگیجهاش را درمان میکند و قلب شکستهاش را التیام میبخشد؟
برنده 1 جایزه اسکار همچنین دریافت 1 جایزه دیگر. همچنین نامزد دریافت 1 جایزه دیگر.
بسیاری از کارگران مهاجر مجارستانی در طول جنگ جهانی دوم با شرایط خوب و با دستمزد خوب در آلمان کار می کنند. آنها تنها زمانی با جنگ روبرو می شوند که به خانه خود در مجارستان بازگردند...