با توجه به شرایط جاری اینترنت، تمامی خدمات ما مجدداً رایگان شد. همچنین اطمینان میدهیم که در صورت تداوم فعالیت، تمامی روزهای از دست رفته به اعتبار حساب شما افزوده خواهد شد.
با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترمتان.
جینیا، دختری هفده ساله، در مسیر پرفراز و نشیب و رمزآلود بلوغ، شور و هیجان و آشفتگی را تجربه میکند. ملاقات با آملیا او را با احساسات جدید و شوکهکنندهای روبرو میکند. اما جینیا تنها با درک و پذیرش این عشق، میتواند به هویت واقعی خود دست یابد...
یک بازرس پلیس در مونترال کانادا، توطئهای برای ربودن یک فیزیکدان هستهای را کشف میکند. در این توطئه، گانگسترهای آمریکایی، جاسوسان خارجی و یک زن فریبنده بلوند نقش دارند...
پس از اینکه مردی در حین نمایش فیلم وسترن اسپاگتی در سینما به ضرب گلوله کشته میشود، پلیس برای دستگیری قاتل، از خروج همه افراد داخل سینما جلوگیری میکند...
کیتی (با بازی سوزان اسکات)، عکاس آماتوری، از طریق تلسکوپِ گردشگران، شاهدِ قتلِ وحشیانهی زنی در خانهی همسایه میشود. او نمیتواند چهرهی قاتل را به طور واضح ببیند، اما همچنان ماجرا را به پلیس گزارش میدهد. با این حال، دیگر شاهدانی که از فرار قاتل خبر داشتهاند، به زودی به طرز وحشیانهای به قتل میرسند...
سریال محبوب "احمقهای همیشگی" به سینما میآید. طنزپردازیهای غیرمعمول اما سرگرمکننده فابریزیو بیجیو و فرانچسکو ماندرلی، که ابتدا مورد توجه افراد جوان قرار گرفت، اکنون با تبدیل به فیلم، به محبوبیت فراگیری دست یافته است....
یک دختر نوجوان در طول تابستان با والدین ثروتمندش در ریویرا ایتالیا تعطیلات میگذراند. در حالی که پدر و مادرش به جدال می پردازند و به طلاق فکر می کنند، دختر جوان عشق را در آغوش یک دانش آموز خوش تیپ می یابد...
زندگی مادالنا، زن سی و چند ساله ای که شغل کسل کننده ای دارد و در قرارهای ناموفق شرکت می کند، کاملاً به هم ریخته است. تا اینکه یک روز با فرشته نجات غیرمنتظره ای به نام والنتینا ناپی،روبرو می شود..
در آستانه جنگ ایتالیا در سال 1914، داستان در جزیره کاپری روایت میشود. در این داستان، لوچیا، یک بزچران، با سیبو، رهبر کمون جوانان اروپای شمالی و دکتر جوان شهر ملاقات میکند...
دوبلین، سال ۱۹۰۴. جیمز جویس با نورا بارناکل، خدمتکار هتلی که به تازگی از گالوی آمده است، صحبت میکند. نورا با صراحت و بیتکلفی خود جویس را مجذوب میکند و جویس خیلی زود او را متقاعد میکند که با او به تریست برود...
یک پلیس سابق تصمیم می گیرد تا انتقام خشونت آمیزی را از شکارچیان آهو در زمانی که آنها به دخترش که مدت زیادی از دست داده بود را مورد ت.ج.ا.و.ز قرار می دهند و می کشند.
یک روزنامهنگار شرط میبندد که میتواند شب را در یک قلعه خالی از سکنه در شب تمام عید بگذراند. او در طول اقامت خود شهادت می دهد که گذشته وحشتناک قلعه پیش از او زنده شده است و عاشق یک روح زن زیبا می شود.
لیا و تینا دو دختر زیبا هستند که با هم آشنا می شوند و متوجه می شوند که شباهت های زیادی با هم دارند. آنها هر دو جوان، زیبا و خشمگین هستند، بنابراین تصمیم میگیرند به رم بروند تا کمون نازاریوتا را پیدا کنند،