ضمن عرض تسلیت و ابراز همدردی با تمام هموطنان عزیزم، نزدیک به ۲۰ سال است که در تلخ و شیرین روزگار شانه به شانه کنار هم ایستادهایم. در این روزهای سخت، نایتمووی تا زمان بازگشت کامل اینترنت برای همه «رایگان» خواهد بود. تمامی هزینههای سنگین ارزی زیرساختها را شخصاً بر عهده گرفتهام.
پس از بازگشت کامل اینترنت، تمام روزهای از دست رفته اشتراک شما عزیزان را مجدداً به اعتبار حسابهایتان اضافه خواهیم کرد.
💎 حمایت از ما: عزیزانی که قصد حمایت از ما و تمامی کاربران را دارند، لطفاً با خرید اشتراک (هرچه طولانیتر و با تعداد بالاتر، بهتر) ما را در تامین هزینهها یاری کنند. برای مبالغ بیشتر یا واریز به صورت یورو و دلار، لطفاً با t.me/nightwaatch در تماس باشید.
⚠️ اطلاعیه مهم: به دلیل نبود دسترسی مدیران به اینترنت آزاد و سرورها، امکان آپدیت سایت در حال حاضر وجود ندارد. لطفاً در این شرایط دشوار تقاضای آپدیت نفرمایید. ما در کنار شما هستیم. 🖤
داستان حول محور هنرپیشهای بدنام به نام لانا کروز میگردد که پس از طرد شدن از سوی هالیوود، به مکزیک بازمیگردد تا در فیلمی به ایفای نقش بپردازد و ثابت کند که همچنان یک ستاره است. اما او برای مواجهه با پالی، بزرگترین طرفدار و در عین حال بدترین کابوس خود، آمادگی ندارد.
رهبری آرمانگرا که پیشتر سودایی پاک در سر داشت، اکنون به سیاستمداری فاسد بدل گشته است. او در آستانهی انتخابات ریاستجمهوری، از سوی مادربزرگ خویش نفرین میشود و بدین سان، به صداقت وادار میگردد.
یک مهماندار هواپیما و یک تاجر در یک پرواز ارتباط عمیقی را تجربه میکنند، اما سرنوشت آنها را از هم جدا میکند. سالها بعد، آنها دوباره همدیگر را ملاقات میکنند، در حالی که هر دو با افراد دیگری ازدواج کردهاند...
لوسیا که بیماری لاعلاج دارد و برونو که به مکزیک تبعید شده و بیخانمان است، پس از یک تماس تلفنی دوباره با هم متحد میشوند و سفری برای غلبه بر مشکلات و امید به بهبودی را آغاز میکنند، آنها تلاش میکنند با عشق یکدیگر را نجات دهند.
دو زوج، لولا و کواو و همچنین اینیگو و ماجو، که از نظر وضعیت مالی و اجتماعی با هم فرق دارند، برای بچه دار شدن روشهای باروری مصنوعی را امتحان میکنند و دیدگاههای متفاوتشان درباره پدر و مادر شدن را بررسی میکنند.
یک پسر ایتالیایی آرزو دارد گاوباز شود. در چراگاه آفتابی اندلس، یک گوساله به دنیا میآید که قرار است گاو جنگی شود. انسانها و حیوانات در دنیاهای کاملاً متفاوتی بزرگ میشوند، اما زندگیهایشان یکدیگر را منعکس میکند. فقط در پایان با هم ملاقات خواهند کرد.
سول هفت ساله که یک روز را در خانه پدربزرگش می گذراند تا یک مهمانی غافلگیرکننده برای پدرش ، توناتیوه، برگزار کند. با محو شدن نور آن روز، سول متوجه می شود که دنیای او به طور چشمگیری تغییر می کند...
مونیکا بعد از اینکه ترفیع شغلی را از دست داد، با اکراه راهی سفر پیادهروی سانتیاگو د کامپوستلا میشود. او شگفتزده میشود وقتی که در طول راه، آرامش درونی و یک رابطه عاشقانه احتمالی پیدا میکند.
کارلوس و النا قصد دارند از هم جدا شوند، اما درست لحظه ای پیش از امضای برگه های طلاق، یک نفر از راه می رسد و به آن ها پیشنهاد می دهد به گذشته برگردند و فرصتی دوباره داشته باشند. آنها به سال 1994، یعنی سالی که برای اولین بار با هم آشنا شدند، سفر می کنند و ماجراهایی خنده دار و احساسی را تجربه می کنند و...
در بیابانهای ناهموار و پرخطر مرزی کلمبیا و ونزوئلا، افرادی که به "پیمپینروس" شهرت دارند، با ریسک جان خود، اقدام به قاچاق سوخت غیرقانونی در این منطقه میکنند.
کورینا، زنی بیست ساله که به دلیل شرایطی خاص، از خانه خارج نمیشود، به طور اتفاقی مجموعۀ داستانی مشهور انتشاراتی که در آن کار میکند را به خطر میاندازد. او برای حفظ شغل و اعتبار شرکت، مجبور میشود بر ترسهای خود فائق آید و با همراهی کارلوس، برای پیدا کردن نویسندهای اسرارآمیز، رهسپار سفری شود.
داستان دربارهی زنی به نام برنیس است که پس از مرگ مادرش به زادگاهش بازمیگردد و در آنجا با گذشتهی تاریک کودکیاش و نیروهای شیطانی ماوراءالطبیعهای مواجه میشود.