داستان درباره ی پسریست که با یک ربات آهنی غول پیکر فضایی دوست میشود . رباتی که به طرز عجیبی بی آزار و صلح طلب است اما هیچ چیز مانع تلاش مامور شکاک دولتی برای نابودی این ربات بی گناه نمیشود .
در یک کالج، گروهی از دانشجویان به بررسی مرگهای مرموزی میپردازند که قربانیان آنها بلافاصله پس از قبول درخواست دوستی از یک دختر گم شده به نام مونا، جان خود را از دست میدهند.
این فیلم، داستانی جادهای دربارهی دو خواهر به نامهای مالگورزاتا (با بازی ماگدالنا سیلسکا) و لوچیا (با بازی مارتا نیِرادکیِویچ) است که رابطهی بسیار صمیمی و عمیقی با یکدیگر دارند. این فیلم، داستانی احساسی و تأثیرگذار را روایت میکند.
دو برادر پورتوریکیایی که رقاصان ماهری در سالسا هستند، پس از یک اتفاق ناگوار از یکدیگر جدا می شوند و سال ها بعد در حالی که هر کدام در جبهه ی مخالف نوسازی شهری قرار دارند، دوباره به هم می رسند.
پس از ناپدید شدن مرموز همسرش مادالنا، ایلان سفری بیخواب را در تاریکترین مکانهای شهر آغاز میکند و سعی میکند بفهمد چه اتفاقی برای او افتاده است، بدون اینکه در این مسیر سلامت عقل خود را از دست بدهد.
هنگامی که یک خون آشام شریک زندگی خود را می کشد، یک مامور ویژه NSA با افسر دیگری که یک خون آشام "خوب" است در تلاش برای ردیابی قاتل خون آشام شیطانی قرار می گیرد...
عیسی مسیح دوباره بر روی زمین متولد شد. اما پدرش یک باپتیست جنوبی تندرو است، و عیسی در سالهای نوجوانیاش شورش میکند، به یک باند دوچرخهسواری میپیوندد و یک سفر زیارتی با سوخت الاسدی به «غرب» برای مبارزه با «سازمان» رهبری میکند...
پسری جوان به نام شیائوبو، پس از برخورد صاعقه و از دست دادن توانایی لبخند زدن، تحت مراقبت عمویش که یک معالج جنازه است، قرار میگیرد. عمو او احساس مسئولیت شدیدی نسبت به وضعیت شیائوبو دارد.