نیاز به پنهانکاری نیست؛ ما امروز به کمک شما نیاز داریم. در تمام روزهایی که اینترنت با اختلال روبهرو بود، نایتمووی از جیب هزینه کرد، قیمتها را ثابت نگه داشت و خدمات را رایگان ارائه داد تا شما تنها نمانید. حالا هم بهجای گرانی، ۲۰٪ تخفیف روی تمامی بستهها اعمال کردیم تا دسترسی برای همه سادهتر شود.
ما حجت را تمام کردیم و حتی روزهای از دست رفته را به اشتراک شما اضافه میکنیم. اما صادقانه بگوییم: نایتمووی برای ادامه مسیر به نفسهای شما بند است. حمایت شما فقط "همین امروز" میتواند ما را از خطر تعطیلی نجات دهد؛ فردا شاید فرصتی برای جبران نباشد.
✨ نشون بدیم که قدرشناس خدمات وفادارانه هستیم. نگذارید این مسیر مشترک اینجا به پایان برسد. ✨
⚠️ اطلاعیه مهم: در زمان اختلال بعضی کاربرا خرید کردن و کدشون فعال نشده لطفا از طریق پشتیبانی به مدیر پیام بدید ما تک تک شما رو داریم دستی فعال میکنیم. میتونید با پشتیبانی سایت مولتی کی هم ارتباط برقرار کنید.
گروهی از افراد بسیار متفاوت که در سال 1975 در کمونی به نام "همراه" زندگی می کردند. اکنون سال 1999 است و این اجتماع به کوچکترین اجتماع جهان تبدیل شده است. این کمون تنها از دو نفر - گوران و کلارسه - تشکیل شده است...
یک روزنامه نگار دانمارکی در افغانستان توسط یک گروه تروریستی گروگان گرفته می شود و تهدید می کنند که اگر دانمارک نیروهای خود را از این کشور خارج نکند، او را می کشد...
رونی و یورگن در شهر سولوار در نروژ (در منطقه لوفوتن) زندگی میکنند. آنها ایده درخشانی به ذهنشان میرسد و یک ایستگاه رادیویی غیرمجاز به نام "رادیو فسکسلوگ" راه اندازی میکنند.
وایکینگ ها به کشور گل می آیند و برادرزاده رئیس را می ربایند. رئیس، آستریکس و اوبلیکس را به شمال میفرستد تا او را پس بگیرند، اما برادرزاده عاشق دختر رئیس وایکینگها شده است. چه باید کرد؟...
رمو، سوارکاری با استعداد است اما رفتارهای خود ویرانگرش مانع از پیشرفت او شده است. آوریل، سوارکار دیگری که باردار است و رمو پدر فرزند اوست، باید تصمیم سختی بگیرد. هر دو آنها برای سیرنا، کارفرمای مشترکشان، مسابقه میدهند.
مستندی که یک زوج میلیاردر را در حالی که شروع به ساخت عمارتی با الهام از ورسای می کنند را دنبال می کند. در طول دو سال آینده، امپراتوری آنها، که از حباب املاک و پول ارزان تغذیه می شود، به دلیل بحران اقتصادی دچار تزلزل می شود...
گروهی از زندانیان نظامی آلمانی به عنوان گروه ۲۷ تانکهای جنایتکار در سال ۱۹۴۳ برای انجام یک ماموریت خودکشی پشت خطوط دشمن فرستاده میشوند تا یک قطار شوروی را که سوخت برای ارتش قرمز حمل میکند، نابود کنند...
یک زن جوان به نام ایدا بدون هیچ ردی ناپدید میشود. نامزد او، ساندر، به طور داوطلبانه خود را تسلیم میکند تا توسط پدر و برادر ایدا مورد بازجویی قرار گیرد، اما همه حقیقت را بازگو نمیکند.