سول گود، مردی که تا به حال بدون زحمت زیادی زندگی کرده بود، ناگهان با مشکلات مالی روبرو میشود و مجبور میشود به دنبال کار بگردد. در همین حین، با زنی روبرو میشود که هوشمندیاش باعث میشود سول نتواند او را فریب دهد.
سه دوست صمیمی دوران کودکی، و پسری که به تازگی با آنها آشنا شدهاند، به یک سفر جادهای در سراسر کشور میروند و خود و دوستیشان را در جریان پیدا میکنند...
یک مرد که اغلب زندگی اش در حال تلاش کردن بیفایده بوده ، تا از زیر سلطهی مادرش خارج شود، متوجه میشود که ازدواج کردن چارهی کارش نیست. همسر اولش خسته کننده و رسمی است و همسر دومش نیز...
یک هنرپیشه جوان مبارز اولین شغل خود را پیدا می کند... فقط متوجه می شود که "بخش" او دروغ گفتن به مجمع کارگران کارخانه است تا آنها را از تشکیل اتحادیه باز دارد...
«جانی انگلیش» که یک کارمند جزء در سازمان جاسوسی انگلیس است. پس از اینکه تمام جاسوسان تحت امر سازمان در یک سانحه انفجار کشته می شوند وظیفه تازه ای به او محول می شود. این مامور دست و پاچلفتی باید وظایف یک جاسوس تمام عیار سازمان را بر عهده بگیرد و در اولین ماموریتش باید توطئه های فردی فرانسوی به اسم «پاسکال سواج» را که جواهرات سلطنتی را به سرقت برده و مقاصد سوئی در سر دارد را خنثی کند.
یک جوان 28 ساله است که هنوز با والدینش زندگی می کند. والدین او فکر می کنند که وقت آن رسیده است که او از خانه بیرون برود، اما او این کار را نمی کند، بنابراین آنها یک نقشه می کشند...
دختربچهای به نام سو، که آرزوی بازی در نقش سفید برفی را دارد، به سرطان خون مبتلا میشود. پدرش، جمیل، که رئیس پلیس است، برای نجات جان او، نمایش سفید برفی را در اداره پلیس اجرا میکند تا با شرکت در مسابقه تلویزیونی، هزینههای درمان را فراهم کند.