زمانی که سه دوست دانشجو وارد یک عمارت قدیمی میشوند، ناخواسته شخصیتی ماوراء طبیعی را آزاد میکنند که هرکس از وجودش باخبر شود را آزار میدهد. حال آنها علاوه بر اینکه باید خود را نجات دهند، موجودیت این شخصیت را نیز باید پنهان نگه دارند تا به سراغ دیگران نرود...
داستان این فیلم در سال 1946 میگذرد. “جولیت اشتون” (لیلی جیمز) نویسندهای است که در زمان جنگ جهانی دوم، مجذوب یک انجمن کتابخوانی مخفی میشود که در زمان اشغال جزیرههای مانش توسط آلمانها، گسترش پیدا کردهاند…
این فیلم بر اساس سریال "Deadwood" ساختهی شبکهی تلویزیونی HBO میباشد. داستان از جایی شروع میشود که در آن مردم شهر ددوود برای گرامیداشت یاد و خاطرهی داکوتا استیت هوود دور هم جمع شدهاند. غافل از اینکه، مالک بخش اصلی شهر با کلانتر در حال درگیری است و...
داستان در مورد پسربچهای است که به خواهر کوچکترش میرای حسادت میکند و احساس میکند که والدین او تنها به میرای توجه دارند و سعی دارد با خرابکاری و کارهای بچهگانه باز هم توجه والدینش را جلب کند. اما در یکی از این روزها او از طریق باغ خانهشان در زمان سفر میکند و با همراهی میرای نوجوان که از آینده آمده با بستگانش در دورانهای مختلف ملاقات میکند و نسل به نسل زندگی روزانهی بستگانش را نظارهگر میشود و…
چند نوجوان کنجکاو به همسایهشان که یک پلیس است مشکوک میشوند و فکر میکنند که او یک قاتل سریالی است. آنها در طول تابستان برای جمعآوری مدارک تلاش میکنند، اما هر چقدر که به حقیقت ماجرا نزدیکتر میشوند وضعیت نیز خطرناکتر میشود و…
داستان فیلم در زمانی رخ میدهد که چارلز دیکنز مشغول نوشتن کتاب بسیار معروف سرود کریسمس هست. این کتاب در کریسمس سال ۱۸۴۳ زمانی که دیکنز نویسندهی نامی شده بود به چاپ رسید و…
الیزابت و هنری زن و شوهری هستند که به یک ملک بسیار لوکس نقل مکان میکنند. هنری، الیزابت را متقاعد میکند که به تمام خانه میتواند دسترسی داشته باشد، به جز یک اتاق ممنوعه!
این فیلم در مورد مرد جوانی به نام جیمی است که به همراه صمیمی ترین دوستش تلاش می کنند خانه ای که توسط پدربزرگ جیمی ساخته شده را پس بگیرند. در واقع جیمی در شهری که او را رها کرده و مدام در حال تغییر است، به دنبال متعلقات و وابستگی های خود می گردد. همچنان که او سعی می کند با خانواده اش ارتباط برقرار کند و جامعه ای که درگیر آن است را از نو بسازد، امید جیمی او را کور می کند و باعث می شود که او واقعیت وضعیت خود را نبیند…
مین سو-آه، دختری نابینا، در تحقیقات مربوط به ناپدید شدن یک دانشجوی دختر به پلیس کمک میکند. راننده تاکسی که او را در شب تصادف رانندگی که منجر به نابیناییاش شد، رسانده بود، ممکن است مجرم باشد.
در حالی که اسکات لنگ با ابرقهرمان بودن و پدر بودن دست و پنجه نرم میکند، هوپ ونداین و هنک پیم یک ماموریت اضطراری جدید پیش رویش میگذارند که سبب میشود اَنتمن و واسپ در کنار یکدیگر برای پرده برداشتن از رازهای گذشتهشان بجنگند...