ضمن عرض تسلیت و ابراز همدردی با تمام هموطنان عزیزم، نزدیک به ۲۰ سال است که در تلخ و شیرین روزگار شانه به شانه کنار هم ایستادهایم. در این روزهای سخت، نایتمووی تا زمان بازگشت کامل اینترنت برای همه «رایگان» خواهد بود. تمامی هزینههای سنگین ارزی زیرساختها را شخصاً بر عهده گرفتهام.
پس از بازگشت کامل اینترنت، تمام روزهای از دست رفته اشتراک شما عزیزان را مجدداً به اعتبار حسابهایتان اضافه خواهیم کرد.
⚠️ اطلاعیه مهم: به دلیل نبود دسترسی مدیران به اینترنت آزاد و سرورها، امکان آپدیت سایت در حال حاضر وجود ندارد. لطفاً در این شرایط دشوار تقاضای آپدیت نفرمایید. ما در کنار شما هستیم. 🖤
وقتی همسری میانسال و پدر دو فرزند متوجه می شود کار خود را از دست داده،نبردی حماسی آغاز می شود.او که خبر را از همسر و فرزندان خود مخفی نگه داشته،آنها را برای تفریح به پارکی میان قلعه های باشکوه و شاهزاده های خیالی می برد و...
« باب » ( بنكس ) و « جیل » ( بست ) « لارنس » زوجى انگلیسى هستند كه تعطیلات را با دخترشان، « بتى » ( پیلبیم ) در سوییس مىگذرانند. « لویى برنار » ( فرهنه )، مردى فرانسوى كه با آنان دوست شده ناگهان به قتل مىرسد، اما پیش از مرگ رازى را فاش مىكند: نقشهى ترور یك دیپلمات كه به زیان دولت انگلستان خواهد بود...
در توکیوی آینده نگر، انسان های منحصر به فردی که قدرت های متفاوتی را بیدار کرده اند توسط یک سازمان مخفی به نام کاستوس شکار می شوند. این انسان های استثنایی که با نام «جاذبه ها» شناخته می شوند، در حال پیوستن به نیروهای خود برای دفاع از خود هستند. آنها توسط پسری به نام کوون رهبری می شوند، یک ایده آلیست که مصمم است تمام ""جذب کننده " ها را که می تواند نجات دهد...
ویکتور که ادعا می کند تعدادی فیلم ساخته که موفق به انتشار آنها نشده است، در بستر مرگ خود، صمیمی ترین همکارش را جمع می کند تا اثر پس از مرگش را به او ارائه دهد.
در آغاز دهه 50، دو مرد بسیار متفاوت در یک آسایشگاه خصوصی برای مصرف کنندگان همدیگر را ملاقات می کنند: یک افسر پلیس مردمی، جوزف هایلیگر. و یک سرپرست جوان پروتستان، هوبرتوس کوشنز. به دلیل مصرف آنها، آنها مجبورند یک اتاق مشترک داشته باشند...
یک زن پلیس که به بیماری مازوخیسم دچار شده است سعی می کند مشکلاتش را از همسرش که او هم پلیس است مخفی کند در همین حین درگیری ماجرای دزدی زن پروتمندی به وسیله یک تبهکار معروف می شود و …….
یک مدیر هتل موفق از آزار و اذیت والدینش خسته شده زیرا مجرد است و برنامه ای برای ازدواج ندارد ، او بعد ها اقدامی افراطی انجام می هد و یک بازیگر عجیب و غریب را استخدام کرد تا در هنگام ملاقات با آنها وانمود کند که نامزد او شده است...
فلیسیا انتظار دارد خواهرش او را به فرودگاه برساند تا به آمستردام برود. خواهرش ناامید میشود و زنجیرهای از مشکلات پیچیده را به وجود میآورد که باعث میشود فلیسیا با مادر خود، که بسیار محافظ و در عین حال فرد خوبی است، در فرودگاه منتظر بماند...