یک مرد جوان و بلندپرواز برای استخدام در شرکتی به نام «ماناجیس» اقدام میکند. این شرکت عجیب به او آپارتمانی در نزدیکی محل کارش میدهد، اما او در کمال شگفتی متوجه میشود که این ساختمان محل سکونت دهها نفر معتاد به مواد مخدر است.
جامعه مدرن به زیرساخت عظیمی از شرکتهای خدماتی وابسته است. همه ما عادت کردهایم که برق و آب تمیز به صورت مداوم در اختیارمان باشد. اگر روزی این سیستم از کار بیفتد، اکثریت قریب به اتفاق مردم متوجه خواهند شد که برای رویارویی با دنیایی بدون امکانات رفاهی روزمره که اکنون آنها را بدیهی میدانیم، بسیار کمتدارک هستند. بسیاری از...
یک روستایی معمولی به نام علی بابا، یک غار جادویی داکویت ها را کشف می کند. سپس، نقشه ای می اندیشد تا با ربودن ثروت مجرمان و تقسیم آن بین روستاییان، از آنها پیشی بگیرد...
اکتبر سال ۱۹۶۲٫ یک هواپیمای جاسوسی امریکا در آسمان کوبا به پرواز در می آید و عکس هایی از محل استقرار موشک های دوربرد اتمی اتحاد شوروی در آن کشور می گیرد. به این ترتیب تعارض میان امریکا و شوروی بالا می گیرد و جهان در آستانه ی یک جنگ دیگر قرار می گیرد …
ملانی از صحبت کردن و چیزهای کوچک لذت می برد. به نظر می رسد شوهرش ویکتور در نهایت آرامش و بی خیالی کارهایش را تحمل می کند. در واقع ملانی سخت در اشتباه است...
داستان در مورد زن زیبایی است که با تزریق یک سم دوباره احیاء می شود و عتش فراوانی برای خون خواهی دارد که به کمک دوست دوران بچگی اش باید این عتش را فرو نشاند...
J.P پدر سه فرزند است. او از همسرش جدا شده است و فرزندانش در کنار مادرشان، و ناپدریشان زندگی می کنند. J.P می خواهد ارتباط بیشتری با فرزندان خود داشته باشد و تصمیم می گیرد برای تعطیلات آن ها را به سفری به مدیترانه ببرد. همه چیز به خوبی پیش می رود تا این که متوجه می شود که برای مادر بچه ها در خانه اتفاقی افتاده است. اکنون او باید تصمیم بگیرد که آیا بچه ها را از این خبر آگاه کند یا این که به آن ها اجازه دهد که از تعطیلاتشان لذت ببرند...
مارتین اشتیخر پس از فرار از زندان، برای فرار از دست پلیس، یک کودک دوازده ساله را به گروگان میگیرد. به مرور زمان، این کودک، که "اشتیچ" نامیده میشود، از او خوشش میآید و شیطنتهای او را تحسین میکند. اشتیچ نیز به این کودک علاقهمند میشود و او را به دوست خود تبدیل میکند...
آلیس، هنرمندی آزاده، در یک استراحتگاه منزوی در ورمونت با مرد جوانی آشنا میشود، اما او این حقیقت را پنهان میکند که در آنجا کار میکند زیرا احساس شرم میکند. وقتی صاحب مکان برمی گردد، تمام داستان او شروع به فروپاشی می کند...