صفیر ژاپن برای ملاقات از سیستم تاکتیکی علیه گانگستر ها به مارسیلیس آمده اما در این هنگام گروهی از ژاپنی ها که برای یاکوزا کار می کنند او را می دزدند. مامور جوان Emilien و دوست دخترش Petra برای نجات سازی او از دست گانگسترها انتخاب می شوند. در این هنگام دنیل (راننده تاکسی) با مهارت های خود برای نجات سازی صفیر ژاپن همکاری می کند و …
زهرای 18 ساله در روستا کنار خانواده اش زندگی می کند. واردیا و دوستش اولگون هم در یک ایستگاه پمپ بنزین کار می کنند. این دو دوست به غیر از قضیه عشق اولگون به زهرا بیشتر با تماشای تلویزیون وقتشان را می گذرانند و با دیدن دنیای درون تلویزیون دوست دارند که آنها هم در آن فضا قرار بگیرند. اما با آمدن یک مرد 38 ساله به پمپ بنزین و عاشق شدن زهرا به آن مرد همه چیز به هم میریزد و …
داستان از عشق بین کمیل و سالیوان، آغاز می شود . آنها که در طول دوران نوجوانی باهم بوده اند . اما سالیوان برای بررسی جهان به سفری طولانی مدت رفته بود . حالا پس از 8 سال سالیوان بر می گردد و …
پسر در قلب جنگل زندگی کرده، و توسط "پدر کورژ"، غولی ظالم که پسرانش را مجبور به حبس شدن داخل مرزهای مشخصی کرده بزرگ شده است. اما برخلاف روشهای او، پسر وحشی بار آمده و...
مانند همه زوج های دیگر ، یک زوج جوان عاشق هم هستند. مانند همه زوج های جوان این زوج دارای فرزندانی هستند. ولی آنها با قبول کردن زندگی در خانه ی پدر مرد خانواده ، آزادی خود را صلب می کنند. دیگر زندگیشان مانند سابق نیست….
فیلم در مورد یک زوج بنامهای «ماریون» و «مینگوس» هست که هرکدامشان از رابطه قبلی یک فرزند بهمراه دارند. آنها به خوبی و خوشی در نیو یورک زندگی می کنند، تا اینکه خانواده ماریون تصمیم میگیرند از فرانسه به دیدن آن ها بیایند…
“رینت” و “میرابل” دو دختر جوان هستند.”رینت” در حومه شهر و “میرابل” در پاریس زندگی می کنند.آنها همدیگر را در تعطیلات ملاقات کرده و به یکدیگر علاقه مند شده و تصمیم به زندگی در پاریس می گیرند.اما وقتی شخصیتهای متفاوتی دارند زندگی کردن با همدیگر آسان نیست..
جسد زن جوانی را در تاکستانی در جنوب فرانسه پیدا می کنند. او برای گشتن تمام منطقه جلوی اتومبیل ها را می گرفته و شب ها در کیسه خوابش می خوابیده است. طی یک سری رجعت به گذشته، آدم هایی که در چند هفته ی آخر زندگی اش او را ملاقات کرده اند از تأثیری که «مونا» (بونر) روی آنان گذاشته می گویند.
"لوکاس" که به تازگی از زندان بیرون آمده، تصمیم می گیرد زندگی اش را تغییر داده و مانند یک شهروند نمونه رفتار کند. اما وقتی او توسط یک سارق در بانک به گروگان گرفته می شود، هیچ پلیسی باور نمی کند که او در ماجرا دست ندارد...
1 مرتبه نامزدی جایزه .گلدن گلوب. همچنین 13 جایزه و نامزد دریافت 11 جایزه دیگر.
فرانسه،پیش از جنگ جهانی اول.هر یکشنبه،پسر نقاشی سالخورده به همراه همسر و سه فرزندش به دیدار او که در حومه شهر زندگی می کند می رود.سپس “ایرن” دختر او از راه می رسد.او همیشه عجله داشته و تنها زندگی می کند…
فیلم تصویری از رومانی پیش از سقوط “چائوشسکو” است که از نگاه “نلا” روایت می شود.او دختر کلنل سابق پلیس سیاسی رومانی است.پس از مرگ پدرش او بخارست را ترک کرده و به شهر کوچکی وارد شده و با “میتیچا” آشنا می شود و…
فیلم کمدی سیاهی در مورد انزوا و تنهایی دنیای مدرن بوسیله ماجراجویهای سه مرد را به تصویر می گذارد.ابتدا "آلفونس" مردی بیکار معرفی می شود.همسایه او یک بازرس پلیس است و مرد سوم قاتل همسر "آلفونس" است که وارد ماجرا می شود...
برنده 1 جایزه اسکار. همچنین 24 جایزه و نامزد دریافت 14 جایزه دیگر.
“اوتوباتها” باید حمله ای همه جانبه به سیاره خود از طرف موجودی قدرتمند به نام “یونیکورن” را متوقف ساخته و از طرف دیگر از خود در مقابل “دیسپتیکانهای” شرور دفاع کنند…
کلکته. هازاری پال (پوری) که تازه مزرعه اش را به خاطر خشک سالی و فشار نزول خوارها از دست داده، برای یافتن کار همراه با خانواده اش به کلکته می آید. ماکس (سوایزی)، پزشک آمریکایی که پس از مرگ بیمار جوانش در امریکا برای یک جست وجوی ناموفق معنوی به هند آمده، توسط هازاری به درمانگاه فقرا راهنمایی می شود که جون بتل (کالینز) آن را اداره می کند ...
1 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 3 جایزه و نامزد دریافت 6 جایزه دیگر.
سال 1929، دختری فرانسوی رابطه ای عاشقانه را با یک مرد میانسال ثروتمند چینی آغاز می کند، و هردوی آن ها می دانند که این رابطه شان عواقب خوشایندی برای آن ها نخواهد داشت...
پایان قرن بیستم،شهر کوچکی در فرانسه."جولین داون" روزنامه نگاری است که همسرش "جولی" یک دهه قبل از دنیا رفته است.او تمام وسایل همسرش را در یک اتاق سبز جمع آوری کرده است.وقتی یک آتش سوزی اتاق را نابود می کند او کلیسای کوچکی ساخته و به همسر و دیگر اشخاص مرده تقدیم می کند...
هامبورگ. یک مهاجر امریکایی به نام «تام ریپلی» (هاپر) به هنگام فروش نقاشی های جعلی «دروات» (ری)، با قاب سازی به نام «جاناتان زیمرمان» (گانتس) آشنا می شود. «ریپلی» که می داند «جاناتان» به سرطان خون مبتلاست، او را به «رائول مینو» (بلن) معرفی می کند. که به دنبال یک آدمکش غیرحرفه ای است.