سارا، دختری که از زمان مرگ مادرش در سایه گذشتهاش زندگی میکند. سارا که در احساس گناه بیپایانی گرفتار شده، راههای مختلفی را امتحان میکند تا دوباره مادرش را «ملاقات» کند.
سطام مرد جوانی است که بدشانسی آورده و هر کاری که انجام داده به شکست انجامیده است. او که اکنون در آستانه از دست دادن خانهاش به دست ابو عتیق بیرحم است، نقشه جسورانهای میکشد تا از پدر ثروتمند اما خسیسش پول بگیرد.
در سال ۱۹۸۱، برونو بروسکی، تک تیرانداز سابق، مجبور میشود در نقشه کا گ ب برای ترور پاپ ژان پل دوم و از بین بردن قاتل شرکت کند. او که در یک جاسوسی خطرناک گرفتار شده است، انتخابهایش میتواند تاریخ را تغییر دهد، زیرا با درگیریهای داخلی روبرو میشود.
ادی متیوز که ناامیدانه در یک شغل بیسرانجام گیر افتاده و مجبور به زندگی با مادرزن ناراضیاش شده است، تصمیم میگیرد رویای هالیوودی خود را به واقعیت تبدیل کند - همراه خیالی و شرورش که میخواهد به واقعیت تبدیل شود، او را به این کار ترغیب میکند.
کوئنتین تارانتینو، کارگردان رویاپرداز، رویای فصلی از «بیل را بکش» را در سر داشت که هرگز به پرده نقرهای نرسید، فصلی که با نام «انتقام یوکی» شناخته میشود.
کلر برای یک کریسمس ویژه برنامهریزی میکند، اما خانوادهاش او را فراموش میکنند. وقتی متوجه میشوند که او غایب است، تعطیلاتشان به خطر میافتد تا اینکه کلر برمیگردد و جشنی را که شایستهاش هستند برایشان برگزار میکند.
وقتی یک بازمانده گوشهگیر و دخترش، زنی مرموز و زخمی را از رودخانه نجات میدهند، درگیر شبکهای مرگبار از خشونت و انتقام میشوند و مجبور میشوند برای زنده ماندن با یک جنایتکار بیرحم مقابله کنند.
گرگ باید در یک مسابقه استعدادیابی که به زودی برگزار میشود، هالی هیلز را تحت تأثیر قرار دهد. پدرش، فرانک، قصد دارد او را به مدرسه نظامی بفرستد. موضوع اصلی تلاش گرگ برای اثبات این است که با شرکت در این مسابقه به فرانک ثابت کند که نیازی به آموزش نظامی ندارد.
استیو هارتمن، خبرنگار، و لو بوپ، عکاس، را دنبال میکند که پروژهای هفت ساله را برای مستندسازی اتاقهای خالی کودکانی که در تیراندازیهای مدارس کشته شدهاند، آغاز میکنند.
یک سرباز سابق با گذشتهای غمانگیز، در تلاشی ناامیدانه برای بقا در آریزونای دهه ۱۸۷۰، درگیر اتحادی نه چندان محکم با سه یاغی، یک زن زیبا و شوهر زخمیاش میشود تا با عناصر خشن و دشمنان بجنگند.
تونی یک سرباز سابق نیروی دریایی است که به طرز بیآبرویی از کار برکنار شده و حالا مکانیک شده است. پس از اینکه برادر بیملاحظه تونی، بابی، تصمیمات بدی میگیرد که باعث عصبانیت یک رئیس برجسته مافیا میشود، مسیر زندگی جدید تونی مجبور میشود تغییر غیرمنتظرهای پیدا کند.
در یک قطار پیشرفته، مسافرانی که ایمپلنت مغزی دارند، پس از به دست گرفتن کنترل توسط یک هکر، با هرج و مرج مواجه میشوند. غریبهها باید در حالی که با تهدیدات فناوری دست و پنجه نرم میکنند، برای مقابله با آنها متحد شوند.