نیاز به پنهانکاری نیست؛ ما امروز به کمک شما نیاز داریم. در تمام روزهایی که اینترنت با اختلال روبهرو بود، نایتمووی از جیب هزینه کرد، قیمتها را ثابت نگه داشت و خدمات را رایگان ارائه داد تا شما تنها نمانید. حالا هم بهجای گرانی، ۲۰٪ تخفیف روی تمامی بستهها اعمال کردیم تا دسترسی برای همه سادهتر شود.
ما حجت را تمام کردیم و حتی روزهای از دست رفته را به اشتراک شما اضافه میکنیم. اما صادقانه بگوییم: نایتمووی برای ادامه مسیر به نفسهای شما بند است. حمایت شما فقط "همین امروز" میتواند ما را از خطر تعطیلی نجات دهد؛ فردا شاید فرصتی برای جبران نباشد.
✨ نشون بدیم که قدرشناس خدمات وفادارانه هستیم. نگذارید این مسیر مشترک اینجا به پایان برسد. ✨
⚠️ اطلاعیه مهم: در زمان اختلال بعضی کاربرا خرید کردن و کدشون فعال نشده لطفا از طریق پشتیبانی به مدیر پیام بدید ما تک تک شما رو داریم دستی فعال میکنیم. میتونید با پشتیبانی سایت مولتی کی هم ارتباط برقرار کنید.
یک قاتل قدیمی بازنشسته غربی ، هتلی را برای ولگردها و ارواح برپا می کند به نام هتل صلح. هنگامی که زنی با گروهی تلاش می کند در آنجا پنهان شود، صاحب هتل باید به روش های قدیمی خود برای محافظت از هتل خود بازگردد...
در سال 1932 ، ارتش آمریکا که در حال مدرن سازی خود است به سواره نظام دستور می دهد که اسب های خود را از بین ببرند اما بعضی از سوارکاران دلسوز ، با دستورات مخالفت میکنند ، و اسب ها را به منظور نجات آنها از نابودی ، به سرقت می برند ...
در طول جنگ داخلی آمریکا، یک کاپیتان ارتش اتحادیه، نیروهای سواره نظام خود را به سمت یک نهر مه آلود به مزرعه ای دورافتاده هدایت می کند تا دام های دشمن (کنفدراسیون) را تصاحب کند...
زمانی که آمریکا در حال بازسازی بعد از جنگ داخلی میباشد، مردی درحال سر و سامان دادن به زندگی اش بسر میبرد. او که یک سرباز بوده و تازه از جنگ برگشته، ناگهان خود را دوباره در میان جنگی میبیند...
«جیک رودل» (مگوایر)، پسر یک مهاجر فقیر آلمانی، در میزوری بزرگ شده است. «جک بول چایلز» (آلریش)، پسر مزرعه دار محلی، مثل برادر به «جیک» نزدیک است. زمانی که در جنگ داخلی، مزرعه نابود می شود و پدر «جک» به دست اوباش شمالی به قتل می رسد، دو پسر مغرور جنوبی به جبهه می روند...
دو زن، ماریا و جوآن برای فرار از دولت خودکامه مکزیک، از مرز مکزیک به ایالات متحده عبور میکنند. فرار آنها توسط جایزهبگیرها و همچنین گروهی از مردان که برای معشوق سابق جوآن، اسکوبار، کار میکنند، خنثی میشود.
یک جانباز جنگ داخلی پس از شلیک به سرش ، فراموشی می کند. هنگامی که به زادگاه خود بازمی گردد ، می فهمد که وی را به عنوان یک متروکه اعلام کرده اند. قاضی محلی به او فرصتی می دهد تا پاکسازی کند ...
دو طایفه خانوادگی همیشه با هم دشمن بوده اند. آنها وقت خود را با نفرت و کشتن یکدیگر می گذرانند. دختر خانواده کامپوس و پسر خانواده مونتر عاشق هم می شوند و در نتیجه باعث نفرت و مرگ بیشتر می شوند...
مردم شهر ترینیتی تصمیم می گیرند که یک شکارچی بدنام را استخدام کنند تا از آنها در برابر گروهی خشن از قانون شکنان مکزیکی که منطقه را وحشت زده می کنند محافظت کند. او متوجه می شود که شخص واقعی پشت راهزنان در داخل شهر است...