اطلاعیه
کاربرای عزیز
مشکل درگاه خرید برطرف شده. لطفا همین الان نسبت به خرید و رزرو شارژ اقدام کنید.
درگاه پایدار نیست و ممکنه مجددا از دور خارج بشه.
به همین منظور کد تخفیف ۲۰ درصدی tabestoon رو برای شما در نظر گرفتیم.
ما تمام تلاشمونو میکنیم که به زودی درگاه به کلی جایگزین شود.
لینک مستقیم به خرید با کد تخفیف
مدیریت نایت مووی
کومالی سبر در حالی از تخریب خانه سالمندان در محله پدربزرگش مطلع می شود که در حال درخواست دختر از پسر بزرگش چوهر است و این تصور را ایجاد می کند که از این تخریب جلوگیری خواهد شد...
ماسال سالهاست که عاشق آکین، پسر خوشتیپ رئیسش است، اما آکین از احساسات او بیخبر است. شروع رابطه آکین با جانسو، موفقترین زن شرکت، نیز برای ماسال چالشی است.
جمال، یک آرایشگر ساکن شهر آخیسار، با مشکلی غیرمنتظره روبهرو میشود. در این شهر کوچک، جایی که همه یکدیگر را میشناسند، افراد دارای قدرتهای عجیبی هستند.
توماس آرسلان در بهار 2005 از استانبول و آنکارا به جنوب غربی و از آنجا به مرز ایران سفر کرد. این نگاه شخصی او به این کشور است: نه گزارش روزنامه نگاری، بلکه برداشت هایی از زندگی روزمره.
سیکیلوس پس از آموختن هنر مومیایی از مصر، خود و معشوق کشته شدهاش را مومیایی کرد. هزاران سال بعد، با باز شدن اتفاقی مقبرهاش، سیکیلوس بیدار شد و به دنبال معشوق گمشدهاش رفت.
یک سرایدار و خانوادهاش برای داشتن زندگی بهتر به "شهر بزرگ" استانبول نقل مکان میکنند. داستان در مورد این سرایدار و روشهای پیچیدهاش برای فرار از کار و در عین حال کسب درآمد اضافی است، درحالیکه با شخصیتهای مختلفی که در ساختمان زندگی میکنند، روبرو میشود.
یاسمین معلم ریاضی زیبا با جمال صاحب رستوران گوشت لذیذ کاریزماتیک برخورد می کند. یاسمین مادری است که برای التیام زخم های یک ازدواج بد تلاش می کند. جمال یک مرد اجتماعی و بی خیال است که می خواهد از گذشته فرار کند...
سودا به شوهرش، سزمی، به عنوان محافظ و حمایت عاطفی خود نگاه می کند. اعتماد او به زودی از بین می رود زمانی که او متوجه می شود که سزمیدر حال داشتن یک رابطه غیر زناشویی است...
ارباب مرغ دریایی (MEF) مردی است که زندگی آرامی در ساحل دریا در استانبول دارد. کسی هست که سالها منتظرش بود. بالاخره مهمانی که منتظرش است بیرون می آید. با لباس سفید، زنی که کل زندگی MEF را تغییر می دهد...
این فیلم، داستان زندگی دو عاشق را روایت میکند که به دلیل فقر مجبور به جدایی میشوند. زینب که با خیاطی پول در میآورد، مخارج خانواده فقیرش را تأمین میکند. فردی، نامزد او، نیز به عنوان تعمیرکار کار میکند و پول پسانداز میکند. این دو عاشق میخواهند هر چه زودتر ازدواج کنند، اما مشکلات مالی به آنها اجازه نمیدهد. در این میان، یالچین، یکی از ثروتمندان محله، نیز عاشق زینب میشود. او سعی میکند زینب را به دست آورد، اما هرگز موفق نمیشود. یالچین، باعث جدایی این دو عاشق خواهد شد.
علی، مردی با زندگی تکراری، به آزاده علاقهمند میشود اما به دلیل کمبود اعتماد به نفس نمیتواند با او ارتباط برقرار کند. او با دیدن تبلیغ یک کوچ زندگی، تصمیم میگیرد از او کمک بگیرد تا بتواند به آزاده نزدیکتر شود.
دهه 1930 است و مراسم جشن روز جمهوری در زونگولداک، یک شهر معدنی زغال سنگ در ترکیه در حال برگزاری است. در میان مهمانان دعوت شده، تازه واردان به این شهر کوچک و خسته کننده هستند...