رایان بیلینگز دوازده ساله به ترس شدید از تاریکی مبتلا شده است. او هر شب را در عذاب بیدار می گذراند، منتظر می ماند و تماشا می کند که شیطان در تاریکی قوی تر می شود و ترس او را تغذیه می کند. برادر بزرگترش دیل، مشکوک است که رایان مشکلی ندارد و این فقط یک ترفند برای توجه بیشتر است...
یک پلیس سابق سرسخت نیویورکی بی وقفه به دنبال دختر نوجوان ربوده شده خود می گردد که پس از اشتباه گرفتن او با دختر یک تاجر ثروتمند، توسط یک روانی پیچیده نگهداری می شود....
دختران آلفا بتا باید در عرض دو هفته 10000 دلار جمع آوری کنند تا خانه همسایه را نجات دهند. از جمله طرح های آنها برای جمع آوری بودجه می توان به مسابقه زیبایی، پازل روزنامه و مسابقه پخت و پز اشاره کرد. اما ...
یک دانشمند و دستیارش به طور تصادفی یک روزنامه نگار را شبیه سازی می کنند و تصمیم می گیرند که این اشتباه را به Repli-Kate تبدیل کنند، ایده آنها در مورد یک زن کامل، که عاشق آبجو، فوتبال و مهمانی دانشجویی است...
سه راهب تلاش می کنند با تبلیغ معبد به عموم و جمع آوری کمک های مالی از طریق هدایا به معبد کمک کنند. یک تیم برای پروژه بازسازی شهری میخواهند معبد رو تصرف کنند.
این داستان رابطه پدر و پسر را در زمان رژیم مائویستی چین در دهه 1950 روایت میکند. پدر که یک نقاش حرفهای است، برای بازآموزی به اردوگاه کار فرستاده میشود و در آنجا قدرت نقاشی خود را از دست میدهد. او سعی میکند به پسرش نقاشی را یاد بدهد، اما با وسواس زیاد این کار را میکند. رابطه پیچیده و درگیر بین پدر و پسر که از کودکی تا بلوغ پسر ادامه دارد، در نهایت به شکل غافلگیرکننده و حساسی حل میشود.
نانا چیگوسا در همه چیز عالی است؛ در درس خوب است، عضو شورای دانش آموزی است و خیلی خوشگل است. کائورو سوگیمارو دقیقا برعکس اوست؛ زشت، نادان و چرت و پرت حرف می زند. این دو با وجود تفاوت های زیاد، همسایه هستند و از بچگی با هم دوست شده اند. اما سرنوشت قصد دارد آنها را به روش عجیب و غریب خود نزد هم ببرد. چه خبر خواهد شد وقتی بفهمند که سلایقشان نزدیک تر به هم است تا آنچه فکر می کردند؟