جیک دختری 16 ساله است که مادرش او را ترک کرده است. او خواهر بزرگترش دارلین را در لس آنجلس پیدا می کند، اما دارلین او را دور می زند. همسایه دارلین، مارسی، به جیک رحم می کند و به او اجازه می دهد در آنجا بماند. وقتی جیک متوجه می شود که مارسی مدیر یک سالن ماساژ است، مارکی را متقاعد می کند که او را استخدام کند...
مستندسازی به نام جان آلپرت سه جنایتکار خرده پا را در نیوآرک دنبال می کند. این سه تن که توسط دوربین مخفی رصد شده اند، در حال دزدی، مصرف مواد، دستگیری و نقص محکومیت خود هستند...
این فیلم داستان دو دختر بچه را روایت میکند که پدرشان بر اساس اتفاقی چندین نفر را به قتل می رساند و قصد کشتن دو دختر خود را دارد اما اتفاقی باعث می شود تا از این عمل جلوگیری به عمل آید اما حالا بعد از چندین سال متوجه می شوند که …
جولین و دوستش در سفر به موریس، با بیاحترامی به خدایان، قدرتهای خاصی به دست میآورند. آنها پس از بازگشت به پاریس، این قدرتها را در جهت منافع خود به کار میگیرند.
در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم، پسری هفده ساله در حومه شهر سرگردان است. او توسط سربازان شوروی اسیر می شود، سپس آزاد می شود، بعدها یک بار دیگر اسیر می شود - پس از اینکه لباس آلمانی را برای گرما به تن می کندو در یک پادگان دورافتاده زندانی می شود، جایی که با یک سرباز جوان روسی دوستی برقرار می کند...
برنده 3 جایزه اسکار همچنین دریافت 5 جایزه دیگر. همچنین نامزد دریافت 8 جایزه دیگر.
داستان حول محور یک کارمند عادی بانک به نام فردی کلگ می چرخد. فردی که تمایل زیادی به جمع آوری پروانه ها دارد، با ربودن یک دانشجوی جوان هنر به نام میراندا گری ناگهان تبدیل به یک تهدید می شود...
چارلی بویل متوجه میشود که حتی هوش بالای او هم نمیتواند همه مشکلاتش را حل کند وقتی که برای پیدا کردن دوستانی همسن و سال خودش، یک زندگی دوگانه را شروع میکند.
شاهزاده تانکردی، هنرمند انتزاعی، در یک پرواز با مهماندار جوانی به نام جودی آشنا شده و پس از نقدهایی که جودی به کارهای تانکردی میکند، در توانایی های هنری خود دچار تردید میشود.
Translation is too long to be saved
در یک روز، سه نفر با هم به یک سفر با ماشین از مادرید به آلمریا میروند. فرناندو (سبریان) یک صنعتگر موفق است، اما از اینکه زندگی شخصیاش نشاندهنده حرفه درخشان او نیست، نگران است. او در مورد ازدواج متزلزل خود با ترزا (چاپلین)، که به اعتقاد او با بهترین دوستش، آنتونیو (گالیاردو) رابطه نامشروع دارد، ناامن است...
خانواده کاوندینر در دهه 1930 برای خواندن وصیتنامه پیر سیناس گرد هم میآیند، اما توسط یک شبح به قتل میرسند و دو خبرنگار برای پوشش این خبر با یکدیگر رقابت میکنند.
معاون یک بانک لندن راهی برای سرقت 200 هزار پوندی از شعبه ابداع کرده است. هنگامی که او با "لیدی دورسِت" جذاب درگیر می شود، تصمیم می گیرد به برنامه خود ادامه دهد...