«ریچ» (اوون ویلسن) و «فرد» (جیسن سادیک) دو دوست صمیمیاند، و هردو چندین سال است که ازدواج کرده اند. اما وقتی که این دو مرد در خانه از خود بیقراری و بی حوصلگی نشان می دهند، همسرانشان تصمیم میگیرند تا یک هفته به شوهرانشان اجازه دهند تا هر کاری که دلشان می خواهد انجام دهند، بدون اینکه مورد مواخذه یا کوچکترین سوالی قرار بگیرند. این موضوع در ابتدا شبیه یک رویا برای ریک و فرد می باشد. اما آنها به زودی متوجه می شوند که رویایی که آنها از زندگی مجردی داشتند به طور فاحش و البته خنده داری با جهان واقعیت فرق دارد...
اندی و لنا برای اینکه دوباره همدیگر را پیدا کنند، تصمیم می گیرند آخر هفته طولانی را در یک کلبه تعطیلات در کوه های استایرا بگذرانند. هنگامی که اندی صبح روز بعد لنا را بدون هیچ اثری گم شده می بیند ، اوضاع تشدید می شود..
کین در زندان اغلب توسط کسانی که میخواهند خودی نشان دهند، به چالش کشیده میشود. بعدها به کین فرصت داده میشود تا با بچههای محله، از جمله پسر خودش، صحبت کند تا آنها به زندان نیفتند.
بیل (آنتونی هاپکینز) مردی است که از طلاق و از دست دادن حضانت پسرش بسیار ناراحت است. بنابراین، وقتی یکی از دوستانش توسط همسرش برای طلاق شکایت میکند تا او بتواند وارد یک رابطه شود، بیل تصمیم میگیرد به دوستش کمک کند تا حضانت پسرش را به دست آورد...
پیر کلمنتی احساسی است. او بازیگری نمی کند: او نقش خود را زندگی می کند. همانطور که در پژواک های سکوت ، دیدگاه گلدمن ما را فراتر از تصویر به دنیای تپش قلب و تماس ها می رساند...
آندره آ (هلگا آندرس) که به تازگی از یک بازداشتگاه جوانان آزاد شده است، مورد تشویق پسر رئیسش قرار می گیرد و در نهایت به یک مثلث عشقی می رسد که هنجارهای اخلاقی و اجتماعی آن زمان را به طرق مختلف به چالش می کشد...