در روز جمعه سیاه، انفجار یک جعبه مقوایی موجب وحشت و هراس در سراسر کشور میشود. ارنا فونادو، مدیر مرکز انبار توزیع کانتو، موظف است به همراه کو ناشیموتو، وضعیت را تحت کنترل درآورد.
فیلم حول و محور یک آشپز می باشد که کاره او از نیمه شب شروع می شود ، او در میان مردم محبوب می باشد چون تا جای که ممکن باشد انواع غذاها رو برای مشتری تهیه میکند ...
نویسنده مانگا ساتورو فوجینوما با ترس داستان خود را بیان کرد.با اینحال او دارای یک قدرت مافوق طبیعی است که میتوناند از مرگ و فاجعه قبل از وقوع آن جلوگیری کند.او میتوانست زمان را به قبل از وقوع حادثه برگرداند.یک روز او درگیر یک تصادف میشود که در ان قاتل شناخته میشود.او خود را درزمان به عقب برمیگرداند و ناگهان خود را یک معلم مدرسه ابتدایی میبیند یک ماه قبل از ناپدید شدن همکلاسی و همکارش کایو هیندادزوکی.ساتورو تلاشی برای نجات دادن او از مرگ و حل رازهای پشت پرده ناپدید شدن او شروع میکند.
در منطقه چراغ قرمز سوسوکینو در ساپورو، یک کارآگاه خصوصی (یو اویزومی) به همراه راننده خود تاکادا (ریوهی ماتسودا) در بار مورد علاقه خود الکل می نوشند. در آنجا او یک تماس تلفنی از زنی دریافت می کند که خود را کیوکو کوندو معرفی می کند. زن از کارآگاه می خواهد تا یک کار ساده را انجام دهد...
کوجی، یک دانشجوی عکاسی است که توسط یک مرد ناشناس استخدام میشود تا از همسر و دختر کوچک او در پارکهای توکیو عکس بگیرد. این کار باعث میشود که کوجی با زنان مختلفی ارتباط برقرار کند و ...
جراح توما (شینیچی تسوتسومی) پس از از دست دادن مادرش در سن جوانی به دلیل تشخیص اشتباه، پزشک شد. توما که اکنون در یک بیمارستان محلی در سال 1989 کار می کند، با واقعیت های یک سیستم پزشکی معیوب روبرو می شود، اما...
ماسایا در حال گذراندن دوره ای از رفتار شدید سرکشی است. او متوجه شد که مادرش به سرطان مبتلا شده است. ناگهان مادرش می آید تا با او در توکیو زندگی کند و کل چشم انداز احساسی زندگی او تغییر می کند...
در سالگرد مرگ مادر برای عکاس مستقر در توکیو یک رویداد اتفاق می افتد ، پسر برای مراسم خاکسپاری به شهر خود بازمی گردد. آنچه در زیر می آید بازگشت به گذشته است که ...
نوجوانی به نام "نوریکو شیمبارا" از خانه فرار می کند تا با "کومیکو" مدیر یک سایت اینترنتی ملاقات کند.او وارد دایره خانوادگی "کومیکو" می شود اما پس از خودکشی دسته جمعی 54 دختر مدرسه ای رنگی تاریک به خود می گیرد...
میتسوکو موراکامی اشتیاق به بادکنک را در بالون هوای داغ دایره "هدهای هوایی" قرار می دهد. این باشگاه جوانانی را که افکار گوناگونی داشتند گرد هم می آورد. اما "Airheads" مدت زیادی نیست که منحل شده است. پنج سال پس از پایان دوران حضورشان در باشگاه بالن، رهبر سابق باشگاه آنها را گرد هم می آورد و دوباره شعله های قدیمی را روشن می کند....
مکانیک ماشین هیبیکی مامیا (۲۶ ساله) با عشق دبیرستان خود کورومی اوگاساوارا (۲۶ ساله) زندگی می کند. هیبیکی در حال آماده سازی پیشنهاد ازدواج خود به کورومی است وقتی بدبختی رخ میدهد. یک تونل فرو میریزد و او را برای چهار روز گیر می افتد. به سختی جان سالم به در می برد، اما متوجه می شود که دنیا کاملاً تغییر کرده است. هیچ کس در اطراف نیست، سیگنال های ارتباطی قطع شده اند، شبکه حمل و نقل خراب شده است و تنها اطلاعات در دسترس، دستور تخلیه اضطراری است که در رادیو تکرار می شود. هر جایی که هیبیکی میرود، لکه های خون را مشاهده میدارد. دقیقاً چه اتفاقی برای این شهر افتاد؟