«بگوتن» که به شیوهای سورئال، خونین و کاملاً بصری ارائه شده است، از مرگ دین، سوءاستفادهی انسان از طبیعت و نگاهی پوچگرایانه به چیستی نهایی زندگی میگوید.
یک SS20 مسلح به سلاح هستهای از روسیه و از طریق فنلاند به سوئد قاچاق خواهد شد، مگر اینکه مامور سوئدی، همیلتون +5، بدون هیچ مانعی جلوی آنها را بگیرد. تکلیف SS20 دزدیده شده دیگر چه میشود؟
داستان درویش نابینا، باب عزیز، و نوه پرشورش، ایشتار، که با هم در بیابان سرگردانند تا گرد همایی بزرگ درویشان را که هر سی سال یک بار اتفاق میافتد، بیابند.
ده سال پیش، پنج دانشآموز به یک مدرسه هنرهای رزمی پیوستند و رشتههای ووشو و پیوندهای دوستی را آموختند. امروز، هر دو پس از اینکه آنها و یکی از دانشآموز سابقشان به طور اتفاقی وارد یک حلقه آدمربایی کودک میشوند، مورد آزمایش قرار خواهند گرفت.
دو دهه پیش از آنکه با بازی در نقش الکسیس کارینگتون در فیلم «سلسله» (۱۹۸۱) به شهرت و ثروت دست یابد، بانو جوآن کالینز در این داستان ملودرام و معمولی کتاب مقدس، نقش استر را بازی کرد.
برادری از خانوادهاش طرد میشود، به بردگی فروخته میشود و سالها بعد به عنوان مردی قدرتمند بازمیگردد - اما از طریق قدرت شخصیتی که خداوند به او داده است، بخشش و شفقت خود را نسبت به خانوادهاش نشان میدهد.
یک سامورایی جوان و نجیب در جستجوی دزدی است که گنجی گرانبها را دزدیده و یکی از اعضای قبیلهاش را کشته است و در این بین با سامورایی مسنتری آشنا میشود که سعی میکند او را از خشونت انتقام منصرف کند.
پسری جوان انبوهی از نامههای محرمانه خواهرش را که از زمان مرگ مادرشان مفقود شده بود، پیدا میکند. او برای دیدار دوباره او، سفری فراموشنشدنی را آغاز میکند و در این سفر با مردی آشنا میشود که خود را آخرین کمونیست واقعی مینامد.
در قرن نهم انگلستان، آلفرد راه خود را برای رسیدن به مقام کشیشی رها میکند تا با مهاجمان دانمارکی بجنگد و مسیحیان انگلیسی را به پیروزی برساند. اگرچه موفق میشود، اما بین فداکاری مذهبی و شهوت جنگجویی دست و پنجه نرم میکند.
امیلیو نوجوانی باهوش و درونگرا است که با عدم تحمل رابطه محرمانه پدرش داریو، استاد دانشگاه چپگرا، و دانشجوی سابقش جولیا زندگی میکند. وقتی ساندرو فراری، معشوق جولیا، در یک ایست بازرسی کشته میشود، امیلیو به پلیس میگوید که چگونه این مرد جوان به خانه آنها رفت و آمد میکرده است.
به پلیس آنتونیو دستور داده میشود که رزتا ۱۱ ساله و برادرش لوسیانو را از میلان به پرورشگاهی در سیسیل ببرد. مادر آنها به جرم مجبور کردن رزتا به فحشا زندانی شده است. آنتونیو که تمایلی به این کار ندارد، خیلی زود یاد میگیرد که با بچهها همدردی کند.
بلافاصله پس از سقوط کمونیسم در آلبانی، دو ایتالیایی به آنجا میروند تا با ایجاد یک شرکت جعلی، پولهای سرمایهگذاری را اختلاس کنند. آنها یک زندانی سیاسی سابق را به عنوان رئیس/عامل سقوط انتخاب میکنند که معلوم میشود بیش از آنچه به نظر میرسد، شرور است.