سه ولگرد پست در حین تلاش برای دزدی، در یک ویلای مجلل گیر میافتند و تحت سلطه صاحبان قاتل ویلا قرار میگیرند که از طریق ساعتهای عرفانی خود، قدرت متوقف کردن و برگرداندن زمان را دارند.
مدز ، فیلمنامه نویس 34 ساله، زمانی که یکی از دوستان نزدیکش سکته می کند و در نهایت به کما می رود، دچار بحران زندگی می شود. مدز از دوست خود جدا می شود و سعی می کند مسیر متفاوتی در زندگی پیدا کند...
داستان یک کمدی که در آن رازهای برملا شده، تضادها، احساسات و خشمها به اوج میرسند و در نهایت تولد یک نوزاد، همه این رویدادها از یک شکاف بزرگ نشأت میگیرند.
نیک رینوود و آلی یورپین رومئو و ژولیت امروزی هستند که در جنوب کالیفرنیا زندگی میکنند، که با شکاف غیرقابل پر کردن پیشزمینههایشان از هم جدا شدهاند و بین وفاداری به "باند" خود و خواستههای واقعیشان در هم شکستهاند.
یک مسابقه وجود دارد جایزه جاودانگی است. برای برنده شدن در مسابقه تنها کاری که باید انجام دهید این است که بکشید! یک شیطان با توانایی زنده کردن و کنترل مردگان وارد مسابقه می شود...
در سال 1989، "جان باکنر" مامور اسکورت "هیو واکر" به درون زندان می شود. پس از اینکه "واکر" او را به قطار منتقل می کند، درگیر زوجی پناهنده می شود. این دو مرد که به نظر می رسد هیچ نقطه مشترکی با هم ندارند اینک با هم فراری می شوند و...
فیلمی کمدی دربارهی دو کلاهبردار به نامهای تمیستوکل و آلکو که با وعدهی ازدواج، زنان را فریب داده و پولشان را میدزدند. این فیلم در دوران کمونیستی رومانی ساخته شده و از محبوبترین کمدیهای آن دوران است.
یک طرفدار دو آتشهی فیلم و سینما به نام جو رودی، به هالیوود راه پیدا میکند و مسئولیت یک شرکت تولیدی را بر عهده میگیرد. جو تصمیم میگیرد که یک گنگستر بدنام را وارد این شرکت کند. وی برای اینکه ...
پسری که در نانت در طول جنگ جهانی دوم در اطراف کارگاه مکانیک پدرش بزرگ میشود، به نمایش عروسکی و سینما عشق میورزد و آن را به هنر خود تبدیل میکند. ژاک دمی، هنرمندی که در پایان زندگی خود است ، تأثیرات دوران کودکی خود را بازتاب می دهد...
مالکان آلمانی خودروهای اوپل منتا، مسابقات خیابانی با خودروهای فولکسواگن و مرسدس بنز برگزار میکنند. آنها تصمیم میگیرند یک مسابقه واقعی با جایزه نقدی کلان برگزار کنند...
کریشنا مهرا(هریتک روشن) پس از مرگ پدر و مادرش همراه با مادربزرگش در یک منطقه دورافتاده ولی زیبا و کوهستانی زندگی میکند، روهیت مهرا ۲۰ سال پیش مردهاست. کریشنا تنها است و سرگرمی خاصی ندارد تا اینکه گروهی توریست به آن منطقه میآیند در هنگام فرود چتر یکی از این گردشگرها که پریا(پریانکا چوپرا) نام دارد دچار مشکل میشود و کریشنا او را نجات میدهد، پریا در آن جا پی به قدرت خارقالعاده و فرا انسانی کریشنا میبرد. به تدریج کریشنا عاشق پریا میشود...